تبلیغات
فـــانتـزی هــای ذهــنم^_^ - تبریز:)

فـــانتـزی هــای ذهــنم^_^


HOME MAIL TELL ROZA
 تبریز:)
دوشنبه 23 مرداد 1396 × 10:58 ب.ظ    
   :)  
     من اومدم خوش اومدم قند و نبات اوردم25r30wi.gif (28×24)
عاغا جاتون خالیه خالى رفته بودم تبریز سولندیم 130fs358763.gif (58×51)
بهشت دوم بووود دلم نمیومد برگردم خونمون acigar.gif (66×48)
وقتی رسیدیم تبریزcowboysmile.gif (52×50)
یه جا خواستیم ماشینو پارک کنیمو بشینیم غذا کوفت کنیم
ماشینو پارک کردیم یه جای خوب هم پیدا کردیمcoffeebath.gif (76×63)
وسایل هارو چیدیمو نشستیم غذا میخوردیم یهو برگشتم دیدم یه گربه ی سفید با چشمای سبز داره منو نگا میکنه!25r30wi.gif (28×24)
منم خواستم قهرمان بازی دربیارم رفتم پیشه گربهه 25r30wi.gif (28×24)
یه اپ چاگی با پام زدم بهش که باید فک کنم سه گام میزدم
چون خیلى پرووو بود laugh2.gif (19×20)
یا خداااااااااااااااا حالا بیا دست برداره گربهه 25r30wi.gif (28×24)
گربهه پرید اومد جلو!25r30wi.gif (28×24)
یه پخی هم کرد!25r30wi.gif (28×24)25r30wi.gif (28×24)
منم که از ترس به غلط کردن افتاده بودم!25r30wi.gif (28×24)
از روی نرده ها پرواز کنون رفتم جام نشستم!25r30wi.gif (28×24)
چسبیدم به مهستی تا وقتی گربهه خواست بیاد اول
 مهستی رو بکشه بعد منو!25r30wi.gif (28×24)
گربهه هی داشت میچرخید!dramaqueensmil.gif (30×28)
منم که میترسیدم بابام پاشد با کفشش یکی زد به پای  گربهه!laugh2.gif (19×20)
گربهه لنگ لنگون رفت!laugh2.gif (19×20)
اخه اینم شهر ما داریم؟:|no.gif (16×15)
و از اون به بعد اسم این گربهه شد گربه ی وحشی.
با سومسوح!laugh2.gif (19×20)
******
 تو شهر به این بزرگی گم شده بودیم حالا من 
عرر مهستى عرر 25r30wi.gif (28×24)
این همه موزه و فلان و فلان و فلان داشت از موزه ى 
قاجار گرفته تاااا...25r30wi.gif (28×24)
 ائل گولى هم رفتییم خیلی عالیییییییی بود!flirtyeyess3.gif (25×45)
فضاى مخصوص من بود 25r30wi.gif (28×24)25r30wi.gif (28×24)
البته اگه میذاشتن تو فضاى خودم بمونم هى یه خونواده 
میومد پاشو عکس میندازیم گاااااگولااااaxesmileyf.gif (40×30)
یه اجرای خیابونی هم دیدیمhspace.gif (30×29)
خیلی عالیییی بود کم مونده بود برم باهاشون بخونم25r30wi.gif (28×24)
هربار این درووووdreamyeyesf.gif (28×48)
اجرای خیابونی تو تبریز^_^
عاقا بسم الله :||||!25r30wi.gif (28×24)
 تونل وحشت میخواستیم بریم
یه گروهی جلومون چن تادختر بودن
  تا رفتن تو یکیشون کوبید به در یارو ام!25r30wi.gif (28×24)
درو بازکرد اوردش بیرون مامانم  به دختره گفت چی شده
 دختره هم گفت خیلی ترسناک بود  :|||||!25r30wi.gif (28×24)
عاقا هیچی وارد شدیم و من مثه شپش چسبیده بودم به 
بابام مهستی  رو فرستادیم جلو مامانم  هم پشته سرم بو25r30wi.gif (28×24)
منم که اصن کلا چشام بسته بود فقد هر وخت بقیه جیغ میزدن منم بشون ملحق میشدم :||||!25r30wi.gif (28×24)
یهو احساس کردم یه صدای عربده میشنوم !25r30wi.gif (28×24)
و اون حسه گرمایی که داشتم دیگه نیست
چشامو باز کردم دیدم مهستی  و بابام و مامانم  
مثه یوزپلنگه افریقایی دارن فرار میکنن :/!25r30wi.gif (28×24)
عاقا چشامو بستم دهنمو وا کردم مثه خر جیغ کشیدم 
یارو اره برقیم کنارم بود داشتم سکته ناقص میزدم
عاقا نیم ساعت داشتم جیغ میزدم که یارو نقابشو 
برداشت گفت خانوم
علافون کردی دوساعته بیا ردشو برو دیگه :||!25r30wi.gif (28×24)
گفتم اصن به توچه پول دادم هر کاری خواستم میکنم
هیچی دیگه یه جوری دویدم که پاهامو
اصن حس نمی کردم!25r30wi.gif (28×24)
هیچی دیگه مثه جنگ زده ها عز تونل وحشت زدیم بیرون25r30wi.gif (28×24)
بابام به مامانم : اصن ترس نداشت چی بود 
خیره سرشون تونل وحشت زدن :/
مامانم: :|
*****
خلاصه خیلی خوش گذشت!bunnyearsmiley.gif (56×25)
اى تبریززززززز...ادامشو نیام که آبروم به فنا میره loudlaff.gif (32×35)
فک کنم خیلی زر زدم فک نکنم چون به شدت زر زدممم 4chsmu1.gif (29×19)



   
:)هستـــــی♥ ×کـامـنـت()  

نمایش نظرات 1 تا 30