تبلیغات
^_^تَعـطیــلاتِ رویــآیــی^_^ - اصلن یه وضعی:|

^_^تَعـطیــلاتِ رویــآیــی^_^

پُـشـتِ مـَن خـُدا بـوده هَمـیـشه...


HOME MAIL TELL ROZA
 اصلن یه وضعی:|
پنجشنبه 3 خرداد 1397 × 07:04 ب.ظ    
https://i.pinimg.com/736x/6e/f3/92/6ef392e37c17607009538b6ec5966b6a.jpg
اهم..اهم سـعلآآآآآم مورفینـتون اومــدد جییـیـغ شپــپـک!!laugh2.gif (19×20)

عه ببخشید یه لحظه ذوق کـردم!!اصن خل و چـِل بودیـم وقتـی
 خُـل و چِل مـُد نـبود!!laugh2.gif (19×20)
خدا نگم این رقیه گـاو رو چیکـار کنـع!!امتحـان ریاضی داشتیـم
 منم هیچی بلد نبودم!!guntootsmiley2.gif (41×49)
مهستی تغلب مینوشت تو کاغذ مینداخت رو صندلی مـن منم 
یادداشت میکردم!! dunnof.gif (40×16)
(دور از چشـم مـ ـ ـ ـ ـ ـآدر جـآن و خـ ـ ـ ـ ـآنـ ـ ـوم جـآن!!)gnomesmileyf.gif (51×27)
خب ایـن رقیـه عـم درحـال عربـده کشیدن بود مهسـتـی سوال 
چـهار مهـستـی!!
مهستی عم بی توجـه بش بـود چـون خیـلـی پرووو بـود!! 
خلاصـه امتحانـو با کمـک و تغلب های مهستی بسـیاررر زیـبا
 نـوشتـم! writing.gif (44×49)
!اصن ایـن خـواهـر نعمـتـه!!خـخـخـخـخـخـخ!! 
خـانوم قبـادی:آسون بود بچـه ها؟!
مهسـتـی:خـانوم وری وری اوکـی بـود!! 白雪姫★ のデコメ絵文字
رقیـه:خانـوم مـن تو یـه دقـه نوشتـم!!
منم لج عـم گرف گفدم پس چرا پدر مهستی رو در آورده بودی؟!
و اداشو دراوردم مهستی سوال چهار مهستی سوال چهار!!顔文字 のデコメ絵文字
کلاس تــــرکیــــد!!
رقیـه:هستـی میـگـمـااا
مـن:بدرچ مـثلا میخای چی بگـی؟!ای وای ترسیدم انگاری 
آرپیجی دارع!!
رقیه:خانوم قبادی مهستی تغلب مینوشت میداد به هستـی!!
من پوکـر فیس گفتـم:من الشیطان الرجیم دروغ بگـیاا!! 
(چی میتونستم بگم غیر از ایـن؟!)
نمیدونم چه بدی کردم به این نوری حرف رقیه رو تایید کرد اصن
 هنـگ کردم!!http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif
ولی خـانـوم قـبادی باور نکـرد کـع خـخـخـخـخـخ!!نقشش بر مـلا شـد!!
خیلی ارادت دارم به ایـن خـانوم خـخـخـخـخ! 
از خـانـوم احمدی(مـدیر مـدرسـمـون) حکـم قهـرمـانـی والیبالمو گـرفتـم
!!و بخاطـر سـرود
هـم از آیـه هـا گـرفتـم و و و یـه مـــــــوج مـکـزیکـی!! 
و کـلا گـرود سـرودمـون عـم گـرف! نـاگفتـه نمانـد مهسـتـی و الینا 
کلمو میکنن اوناعم
حکم قهرمانی والیبالشونو گـرفتـن!!بح بـح!!Flower 
+عاغا بـگم از برنـامه میلاد امـام زمـان!!Sun
مجـری مـن بودم!!
در واقع ریدیـم تو برنـامه!!خیلی ضایع بـود!! 
هلن غلط غلوط خوند لطیفه رو چیستان رو خیلی ضایع جواب 
دادن آبرو نموند برامون!! 
مجری عم کع...نگم بهتره!!
سرود رو هم بدون سی دی خوندیم اسکل شدیم رفت!!آخه
 چه وضعشه؟!
هه هه هه!!まるまる のデコメ絵文字
هی مـن اشاره میکردم با دستم از پشت بسه بزار فک کنن تموم شد 
اینا ادامه میدادن!!
الینا عم وسط سرود گرفته بود بقیه چی بود؟!زود باش دیگه
 زود باش!!
کلا با خنده سرود رو ادامه دادیم!!تموم کع شد تـــــــرکیــدیم!!
باحال بود ولـی خـخـخ!!
+بعضیا هـم قلبشون خیلی سیاااهـه که سر والیبال دعواکردن 
باهامون همین دیروز بود
کامنت داد دوستای خوب من هسدین و اینا...مرسی واقعا!! 
و خبر خـووب هم اینکه بازم ما بردیم تو والیبال!!باشد که 
رستگار شویم!! 
خلاصه رفته بودیم خونه بابا بزرگم آیلا میگف:آلا باشوا
دستشم همینطوری مث خاک تو سر گفتن میکرد عموم هم میخاس
 اینو تربیت کنه باباش
هی میگف بچه اس عموم میگف نه باید تربیت شه!!
این آیلا باز کار خودشو کرد و به من گف آلا باشوا!
من:هیییین عمو این باز گف آلا باشوا!!可愛いやつ のデコメ絵文字
عموم پاشد چی گفتی؟!دوباره بگو!
آیلا:الا باشوا!!
عموم پاشد با مگس کش دنبالش کد بعد یه جا گیرش اورد زد 
تو دستش!
منم از خنده صندلی رو گاز گاز میکردم!!
+این چن روز همسایه هامون فرش بشور بشوره!
مامانم هم هی غر میزنه ماهم میخندیم!:آی بارون بباره
فرشاشون بشن آشغالبعد زد زرت بارون بارید اینا فرش جمع کن
 جمع کن بودن بارون که قطع شد پهن کن
پهن کن شدن(اکو دارم انگـاار خـخـخ!!)
این عم داش فرش جمع میکرد مهستی:چرا جلو پنجره رژه میری
 بیا این ور!!
منم یه لبخند ملیــح زدمو به راهـم ادامه دادم!!
+شهرداری تیبا رو قرعه کشی کرد هزار بار ذکر و نماز خونده بودم
 ولی برا من در نیومد
عاغا از حق نگذریم مال مـن بود اون تیبا ولی نشد دی!!
ایشالا اولین روز که سوارش میشن تصادف کنن بمیرن!
مامانم:دختر مرض داری اون چه حرفیه!
من:والو!http://goli88.persiangig.com/image/Smilies/icon_neutral.gif
بیخـــی بااااوا سمنده مـونو عشقـهههD:
اتفاقای زیادی افتاد ولی حسش نی بنویسم ناموسا!




   
ħαšтł_яαšтαđ ×کـامـنـت()